تبلیغات
شیدایی - زندگی نامه شهید حمید باکری
حضرت خاتم الانبیاء (صل الله علیه و آله): دو نعمت است که نادیده گرفته می شوند؛ امنیت و سلامت. (منتخب میزان الحکمه، 2381)


مرتبه
تاریخ : دوشنبه 14 اسفند 1391

http://s3.picofile.com/file/7679147204/shahid_hamid_bakeri.jpg


شهادتش دل خیلی‌ها را شکست، به خصوص برادرش مهدی را و به خصوص وقتی که یادش می‌افتاد که مهمات به دستش نرسیده و تنها در آن محاصره مانده ...


http://s3.picofile.com/file/7449956555/edame_matlab.gif



تولد و کودکی؛

در آذر سال 1334 در شهرستان ارومیه چشم به جهان گشود. در سنین كودكی مادرش را از دست داد و دوران دبستان و سیكل و اول دبیرستان را در كارخانه قند ارومیه و بقیه تحصیلاتش را در دبیرستان فردوسی ارومیه به پایان رساند. به علت شهادت برادر بزرگش علی كه بدست رژیم خونخوار شاهنشاهی انجام شده بود با مسائل سیاسی و فساد دستگاه آشنا شد. بعد از پایان دوران خدمت سربازی در شهر تبریز با برادرش مهدی فعالیت موثر خود را علیه رژیم آغاز كرد و خود سازی و تزكیه نفس شهید نیز بیشتر از این دوران به بعد بوده است.



تحصیلات؛

در سال 1355 ظاهراً بعنوان تحصیل به خارج از كشور سفر می‌كند، ابتداء به تركیه و از تركیه جهت گذراندن دوره چریكی عازم سوریه می شود و بعد به آلمان رفته و در دانشگاه اسم نویسی كرده و فقط یك هفته در كلاس درس حاضر می شود.



پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛
 
با هجرت امام «ره» به پاریس عازم پاریس می شود و از آنجا هم جهت آوردن اسلحه به سوریه می‌رود و با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران مراجعت می کند و جهت پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی در مراكز نظامی مشغول فعالیت می‌شود، با تشكیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال 57 به عضویت سپاه درآمده و به عنوان فرمانده عملیات با عناصر دست‌نشانده امپریالیسم شرق و غرب كه در گروهك ها و احزابی كه بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب شروع به فعالیت كرده بودند به مبارزه می‌پردازد.

در عملیات پاكسازی منطقه سرو و آزادسازی مهاباد، پیرانشهر و بانه نقش مهم و اساسی داشته و در آزاد سازی سنندج با همكاری فرمانده عملیاتی منطقه با استفاده از طرح های چریكی كمر ضد انقلاب وابسته و ملحد را در منطقه شكسته و باعث گردید كه سنندج پس از مدت ها آزاد گردد.



ورود به بسیج و جنگ تحمیلی؛

شهید با فرمان امام مبنی بر تشكیل ارتش بیست میلیونی مسئول تشكیل و سازماندهی بسیج ارومیه شد و در این مورد نقش فعالانه و موثری ایفا نمود. همیشه از بسیجی‌ ها و از قدرت الهی آنها سخن می گفت. با شروع جنگ تحمیلی جهت مبارزه با بعثیون كافر به جبهه آبادان شتافت و دو ماه بعد مراجعت نمود.
 
مدتی در شهرداری بصورت افتخاری در سمت مسئول بازرسی مشغول خدمت گردید و چون كار اداری نتوانست روح بزرگ او را آرام كند مجدداً عازم جبهه آبادان شد و فرماندهی خط مقدم ایستگاه 7 آبادان را به عهده گرفته و به سازماندهی نیروهای مردمی پرداخت.

وی در زمره خاطراتش كه از بسیجی ها صحبت می‌كرد می‌گفت كه دو سه تا نوجوان بودند هر قدر اصرار كردیم كه پشت جبهه كار كنند قبول نكردند و شروع كردند به گریه كردن كه باید ما در خط مقدم باشیم و می‌گفت: اینها به انسان نیرو می دهند و باعث تقویت ایمان در آدمی می‌شوند.


 
شرکت در عملیات های مختلف؛
 
بعد از بازگشت مرتب از مزایای جنگ كه بقول امام؛ این جنگ یك نعمت است كه فرزندان این مملكت را الهی كرده و آنها را از زندگی دنیایی به معنویت كشانده است. حمید برای مدتی از سوی جهاد سازندگی مسئولیت پاكسازی مناطق آزاد شده كردنشین در منطقه سرو را عهده دار گردید كه در آن شرایط كمتر كسی می‌توانست چنان مسئولیتی را بپذیرد. سپس بعنوان مسئول كمیته برنامه ریزی جهاد استان تعییین شد و چون در هر حال جنگ را مسئله اصلی می‌دانست و می‌اندیشید كه در جبهه مفیدتر است حضور دائمی‌اش را در جبهه های نبرد با صدام متجاوز از عملیات فتح‌المبین
شروع نمود، در عملیات بیت‌المقدس فرمانده گردان تیپ نجف اشرف بود و با تلاشی كه نمود نقش موثری در گشودن دژهای مستحكم صدامیان در ورود به خرمشهر را داشت و بالا‌خره با لشكر اسلام پیروزمندانه وارد خرمشهر شد و بعد از عملیات رمضان برای فعالیت دائمی در سپاه پاسدارن مصمم گردید.

در عملیات موفقیت‌آمیز «مسلم‌بن‌عقیل
» بعنوان مسئول خط تیپ عاشورا استقامتش در ارتفاعات سومار یادآور صبوری و شجاعت یاران امام حسین (علیه السلام) بود كه چندین بار خودش در جنگ تن به تن و پرتاب نارنجك دستی به صدامیان شركت نمود و از ناحیه دست مجروح شد و بر حسب شایستگی كه كسب نمود از طرف فرماندهی كل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان فرمانده تیپ حضرت ابو‌الفضل (علیه السلام) منصوب گردید.

بعد از عملیات والفجر مقدماتی
بعنوان معاون لشكر 31 عاشورا راه مولایش حسین بن علی (علیه السلام) را ادامه داد استقامت و تدابیرش در مقابل صدامیان همیشه برای یارانش الگو بود شركت در عملیات های والفجر 1، 2 و 4 از افتخاراتش بود كه همیشه دوش بدوش برادران رزمنده بسیجی‌اش در خطوط اول حمله شركت داشت و با خونسردی زیادی كه داشت همیشه فرماندهان زیر دستش را به استقامت و تحمل شداید صحنه های نبرد ترغیب می نمود و به آنها یاد می‌داد كه چگونه با دست خالی از امكانات مادی در مقابل دشمن كه سراپا پوشیده از زره و پیشرفته ترین امكانات جنگی عصر حاضر می‌باشد فقط با اتكاء به ایمان و روش حسینی باید جنگید.


 
عروج؛

در والفجر یك
از ناحیه پا و پشت زخمی و بستری گشت كه پایش را از ناحیه زانو عمل جراحی كردند.

اطرافیانش متوجه بودند كه از درد پا در رنج است ولی هیچ وقت این را به زبان نیاورد و بالا‌خره در عملیات فاتحانه خیبر
با اولین گروه پیشتاز كه قبل از شروع عملیات بایستی مخفیانه در عمق دشمن پیاده می‌شدند و مراكز حساس نظامی را به تصرف در می‌آوردند و كنترل منطقه را در دست می‌داشتند عازم گردید و در ساعت 11 شب چهارشنبه 3 اسفند 62 شروع عملیات خیبر بود كه با بی سیم خبر تصرف پل مجنون (كه به افتخارش پل حمید نامیده شد) در عمق 60 كیلومتری عراق را اطلاع داد. پلی كه با تصرف كردن آن دشمن متجاوز قادر نشد نیروهای موجود در جزایر را فراری دهد و یا نیروی كمكی برای آنها بفرستد در نتیجه تمام نیروهایش در جزایر كشته یا اسیر شدند و این عمل قهرمانانه فرمانده و بسیجی‌های شجاعش ضمانتی در موفقیت این قسمت از عملیات بود و عاقبت با دو روز جنگ شجاعانه در مقابل انبوه نیروهای زرهی دشمن فقط با نارنجك و آرپی جی و كلاش ولی با قلبی پر از ایمان و عشق به شهادت خودش و یارانش در حفظ آن پل مهم جنگیدند و در همانجا به لقاء‌الله پیوسته و به آرزوی دیرینه‌اش دیدار سرور شهیدان امام حسین (علیه السلام) نایل آمد.

به جاست یاد شود از یار باوفایش شهید تقی یاغچیان
معاون دیگر لشكر عاشورا که ادامه دهنده راه حمید بود و بعد از شهادت حمید سنگر او را پر كرد و عاقبت او هم بعد از دو روز مقاومت در سنگر حمید به شهادت رسید.

روحش شاد و یادش گرامی باد. او هم از رزمندگان امام حسین (علیه السلام) بارها در عملیات زخمی شده و رشادت ها نشان داده بود و شاید به خاطر علاقه زیادی كه این دو برادر به هم داشتند و پشتیبان هم در صحنه های نبرد بودند در یك سنگر به شهادت رسیدند و یاد آور شجاعت و شهامت و استقامت حسین گونه در صحنه های نبرد حق علیه باطل شدند.

شهید حمید باكری
 در این چند سال اخیر لحظه‌ای ‎آرامش نداشت دائماً در تلاش بود و چنانچه در وصیتنامه‌اش هم قید كرده معتقد به كسب روزی از راه ساده نبود، از نمونه‌ بارز یك انسان متقی بود و صفاتی كه در اول سوره مباركه بقره و نیز حضرت علی (علیه السلام) در خطبه همام در مورد متقین فرموده‌اند در او عینیت می‌یافت.



خاطره ای از شهید به روایت همسرش؛

شهادتش دل خیلی‌ها را شکست، به خصوص برادرش مهدی را و به خصوص وقتی که یادش می‌افتاد که مهمات به دستش نرسیده و تنها در آن محاصره مانده ...
 
بعد از رفتن حمید چهر‌ه‌ی آقا مهدی خیلی عوض شد. در هر سکوتش و هر آرامشش آدم حس می‌کرد بر‌می‌گردد به طرفی خیره می‌شود که حمید شهید شده بود و او نتوانسته بود برود بیاوردش.



خصوصیات شهید؛
 
گفتارشان از روی راستی، پوشاكشان میانه روی‌، رفتارشان به فروتنی، از آنچه خداوند برایشان روا نداشته چشم پوشیده‌اند و به علمی كه آنان را سود رساند گوش فرا داشته‌اند، دل هایشان اندوهناك است و آزارشان ایمن و بدن هایشان لاغر و خواستنی است و نفس هایشان با عفت و پاكیزگی است.

وی به مسئله ولایت یقین داشت و معتقد بود كه فقط با این طریق می‌توان انسان شد و لا غیر. انسانی خالص بود براستی كه شیعه علی (علیه السلام) بود، در همه حال خدا را می‌دید و رضایت او را در نظر داشت و از من شیطانی فرار می‌كرد. ظواهر دنیا در نظر او خیلی كم ارزش می‌نمود و از وابستگی‌های شرك آلود بشدت وحشت داشت و فرار می‌كرد، اهل عمل بود نه اهل حرف و بالا‌خره تمام حرف هایش را در شهادتش گفت و دعای همیشگی او در نماز كه با التماس از خدا می‌خواست (اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلك) در ششم اسفند ماه سال 62 مستجاب شد و مختصر شرحی كه گذشت دوران طی شده شهید در این دنیا بود. اگر بخواهیم حق مطلب را ادا كنیم و از رشادت ها و اخلاص ها، عظمت روح، صبر، استقامت و آنچه كه بود سخن بگوئیم زبان ما قاصر و قلم ناتوان خواهد بود.

از شهید دو امانت در بین ما است؛ احسان 3 ساله و آسیه 11 ماهه كه انشاءالله دعای خیر امام امت فرزندان خلف پدرشان خواهد كرد.




طبقه بندی: شهدا،  زندگی نامه شهدا،  شهید حمید باکری، 
برچسب ها: شیدایی، گروه فرهنگی هنری شهید آوینی، www.sheydaei.ir، شهید حمید باکری، زندگی نامه شهید حمید باکری، ویژه نامه سالروز شهادت شهید حمید باکری، شهید باکری،


Share

My hero


لوگو و بنر سایت



پیوند های روزانه
آرشیو مطالب
ابر برچسب ها